دلنوشته ای از زبان کرکس زخمی


روزگاری داشتم طی هزاران سال زیر گنبد کبود قد کشیدم وشکل گرفتم یکی یکی جانواران و گیاهان در دل من جای گرفتند و زندگی را شروع کردند. چقدر به خود می بالیدم که قد و قامت من پناهگاه امنی برای حیات آنها و آبهای جاری چشمه های من منبع زندگی و شادی و نشاط انسانهایی است که در دامن من زندگی می کنند .
تا اینکه کم کم عده ای با آهن پاره های خود پیدایشان شد تعدادشان روز به روز زیادتر می شد!!! بی رحمانه با چنگالهای آهنین به جان من افتادن گوشه گوشه تنم را تکه تکه کرده و سوار بر ارابه های خود بردند بله بردند و می برند
گیاه و حیواناتی که در جوار من بودند یکی یکی یا نابود شدند یا آواره اکنون من مانده ام و تن زخمی از تبر و چکش و چنگال وحشی آهن پاره ها و بی رحمی صاحبانشان ،
چشمه های اب زلال یکی یکی یا خشک شدند یا در حال خشک شدن هستند.
بله همه چیز نابود و در حال نابودی است تنها برای پول
من کرکس زخمی و در حال نابودی هستم پیکر من به کدامین گناه تکه و پاره می شود ؟ من خود به چشم خویش می بینم که جانم می رود آنگاه که ارابه های سنگ کش تکه های تن مرا می برند که جایش پول روانه جیبهای صاحبانشان کنند
من در حال نابودی هستم یعنی حیات و رونق و زیبایی و طراوت منطقه در حال نابودی است پس برای نجات من کاری کنید نگذارید و تماشاگر نباشید که آخرین تکه های مرا سوار بر ارابه هایشان کنند
به آنها بگویید که قانون حتمی طبیعت این است : طبیعت انتقام خود را خواهد گرفت

کانال ارمغان در واتس اپ:

https://whatsapp.com/channel/0029VaWPevlCBtxEmD8aaz2f

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *